اسلایدر

بلاگ

پهلوان پنجشنبه 3 دی 1388 04:37 ق.ظ
عشق به دیگری، ضرورت نیست، حادثه است.
عشق ِ به وطن، ضرورت است، نه حادثه.
عشق ِ به خدا ترکیبی از ضرورت و حادثه.



پنجشنبه 16 خرداد 87 به چه کاری مشغول بودم یا چه چیزی فکرم را به خود مشغول کرده بود که خبر درگذشت نادر ابراهیمی را به یاد ندارم! اصلا اگر خبردار هم شده بودم نباید هیچ حس خاصی نسبت به فوتش می داشتم. چون هرگز نمی شناختمش. چرا؟! اینکه ادبیات در زمانه ی ما مهجور است و دیگرانی چون من یک چنین اشخاصی را نمی شناسند هیچ جای سوال و تعجبی باقی نمی گذارد. (توجیهی بر کوتاهی امثال من نوعی).

و اما من نادر ابراهیمی رو با «یک عاشقانه آرام» شناختم.
یک شبه رمان عاشقانه! رمان نبود ولی داستان زندگی نویسنده بود با سبکی خاص و متفاوت از آثار دیگر نویسندگان و همان ابتدا به ساکن بخاطر شیوه ی نویی که داشت، و علی رغم سنگین
و ثقیل بودن گوشه کنار آن، به جد دنبالش کردم تا در اوقات فراغتی که پیش می آمد، یک هفته پیش، به اتمام رساندمش.
در حین خواندن کتاب به فکر یادداشت برداشتن از عبارتهای کلیدی آن افتادم تا بقولی شاه کلیدهایی داشته باشم برای روز مبادا.

ص 11: عاشق زمزمه می کند، فریاد نمی کشد.
ص 38: عشق، تن به فراموشی نمی سپارد- مگر یکبار، برای همیشه.
جام بلور، تنها یکبار می شکند. ...
احتیاط باید کرد. همه چیز کهنه می شود، و اگر کوتاهی کنیم، عشق نیز. بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.


ادامه مطلب

پهلوان سه شنبه 7 آبان 1387 10:24 ق.ظ

از بنده‌ی ناتوان و بی مایه‌ای چون من، طریق راه رحمت و منت از ایزد منان را چون شاید؟ یزدانی که ماده بیافرید و به آن روح بخشید. باغ فردوس را در تمامی گستره‌ی عالم بگسترانید و در این گلستان، هر آفریده‌ای از دیگری بهتر و ترنم آوای هر کدام مستانه‌تر از آن یکی. در ذات احدیت بدی جایگاهی ندارد. تمامی آفریده‌هایش زیبا و بی‌نقص است، هر آینه نقصی ملحوظ افتد، منشأ آن در نابینایی و از نابخردی ماست. عدم آگاهی از حکمت آفرینش، قضاوتهای نادرستی را که از قراردادهای غلط اجتماعی نشأت گرفته القا نموده است. هر سیر و سفری در گلستان آفرینش، استشمام رایحه‌ی دل‌انگیز و استماع آوای روح‌نوازی وصف‌ناپذیر است. علم فیزیک، توان گشایش دریچه به چنین باغ برین را با منطق و استدلال به روی هر مشتاقی دارد. در حقیقت طبیعت را می‌توان تابلویی در نظر گرفت که نقاش آن یزدان است و فیزیک نیز علمی است که تلاش در خواندن ایده‌های نقاش در ورای این تابلو را دارد، و با تواناییهایی که خداوند در انسان به ودیعه گذاشته، قادر به خواندن تمام رموز این تابلو است.

اگر انسان می‌خواهد زندگی خوب و با عزت داشته باشد، باید از خانواده‌های اتمی درس درست زیستن را بیاموزد. سادگی و بی‌ریایی، عدالت و انصاف، حرمت بزرگان و خودشناسی را خداوند به دنیای اتمی ارزانی داشته است. در دنیای اتمی کار است، حرکت است و باز هم کار، بی‌آنکه شکایتی باشد. ارجحیت کاذبی در بینشان نبوده و از طمع و غرور نیز خبری نیست. چرا که همه‌ی اینها از ویژگیهای جهالت است. شعار همگان این است «همگی با هم از برای او».

در آرزوی ورود به گلستان مصفای طبیعت، بخشی از حیات دنیوی خویش را صرف مکاشفه در این مسئله کردم که حاصل آن را در این مختصر ملاحظه می‌فرمایید. جا دارد از زحمات و تشویق همکار و دوست خوب جناب دکتر الستی در مطالعه و تصحیح پیش‌نویس متن کتاب و راهنماییهای سازنده‌ی ایشان و نیز از مساعدتهای بی‌شائبه‌ی استاد بزرگوار جناب دکتر قنبری و زحمات بی‌منت جناب وحیدی‌فر در امر چاپ این کتاب تشکر و قدردانی نمایم.

عباسعلی عبیدی

تهران، 1383

ما را از نظرات خود مطلع نماییدتماس با ما

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic